خرید بک لینک

امروز بعد از مدتها سر و کله زدن با مشکلات پرشین بلاگ دست به دامن بلاگفا شدم. امیدوارم پرشین بلاگ کاری کند تا برای همیشه مجبور به مهاجرت نشوم. پس نتیجه می گیریم مهاجرت حاصل بی توجهی مسئولین از یک سو و وضعیت غیر قابل تحمل از سویی دیگر است :))

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:26  توسط محمد خلیلی |

برچسب: مهاجرت, نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

جلال عزیز، کاغذ اخیرت پدرم را درآورد. عزیزم، چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ مگر من به قول شیرازیها گل هُـم هُـم هستم که از دوری ام اینطور عمر عزیز و جوانی خودت را تباه می کنی؟ صبر داشته باش. یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور این دل افسرده حالش به شود دل بد مکن این سر شوریده بازآید به سامان غم مخور. و تو یوسف منی، نه من سیاه سوخته ی بدبخت. مگر من چه تحفه

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

می دانی سیمین، یک آدم ملغمۀ تضادها است. نمی خواهم ادا در بیاوری و از خواندن این کاغذ خودت را ناراحت شده بدانی و بعد جوابش را بدهی که همچه شدی و همچه. می خواهم اینها را بخوانی و بدانی که این مرد چه جوری دارد خودش را برای خودش وصف می کند. من گاهی فکر می کنم که یک عمر واخورده ام. سرخورده و وازده شده ام. گیر کرده ام میان ادب و سیاست و از هردو مانده ام. گیر کرده ام میان مدرنیسم و عهد بوقی بودن و

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

همیشه وقتی زنگ می زند می پرسد خوابیده بودی یا نه. فرقی هم نمی کند که دوازده شب زنگ بزند یا دوازده ظهر. من هم اگر خواب بودم می گفتم بله و اگر نبودم می گفتم خیر. شاید گناهکار صدای همیشه آرام و خسته من هم باشد که مخصوصا پشت تلفن خسته تر هم به گوش می رسد. اما این هم دلیلی نمی شود که ساعت دوازده ظهر یا شش عصر از آدم بپرسند خواب بودی یا نه. اصلا اگر تو می دانی ساعتی که زنگ زدی می تواند ساعت خواب ب

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

پاییز و زمستان همیشه باعث خوشحالی ام هستند. اول بخاطر خنکی و بعد طول ساعات تاریکی و بعد هم مقدار کار مفید زیادی که می توانم انجام دهم. بدترین بخش تابستان برای من غیر از گرما، ساعات بین دو ظهر تا غروب است. این حدود هفت ساعت برای من جزو عذاب آورترین ساعات روز خاصه در ایام تعطیلات است که رسما هر کاری هم بکنم به زور و با زجر توام است. پاییز و زمستان این خوبی را برای من دارد که ساعات کسل کننده رو

برچسب: پاییز, نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

جدایی

پایان نیست

آغاز زندگی

با یاد توست ...

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

و بعد فکر می کنی به اینکه چقدر می توانستی خوب باشی و نبودی ... برای یادی که می دانی تا ابد در قلبت خواهد ماند. خوب بودنی که باید می بود و تو آنقدرها خوب نبودی و گاه حتی ... خیلی بد ... و تکرار می شود مدام در مغزت که عشق یعنی مراقب کسی که دوستش داری باشی ... و بغض می کنی، که چرا مراقب نبودی و حسرت اینکه چرا پیشت نیست تا ببوسی دستش را و پایش را و بگویی که من با همه بدی هایم دوستت داشتم ... دوس

برچسب: دوستت, نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

تقدیر ما رفتن است. ماندن را برای دیگران نوشته اند.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

بی چشم تو هر چشمه که دیدیم سرابی ست هر دیده و نادیده خیالی ست و خوابی ست بی بوی تو هر دم نفسی رفت، دم مرگ هر بازدمش محنت بی حد و حسابی ست یاد تو دل از کف برد هر لحظه که آید چون موج که افتاده به دامان حبابی ست بر دست دل از دست غمت سرخی داغ است بر پای دل از موی تو پیچیده طنابی ست در دامنه شوق و غمت در نوسان است مشتاق حضوری ست و غمگین غیابی ست از چشمه ی چشم تو نگاهی نچشیدیم از روی تو هر وصف شن

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

علی سی و یک شهریور به دنیا آمده است. نقطه صفر مرزی تابستان و پاییز. این ایام درست مثل بهار می ماند. آب و هوایش اذیت کننده نیست. نه گرمای طاقت فرسای تابستان را دارد و نه سرمای موذیانه ای پاییز را. روزهای مرزی این دو فصل، روزهایی که علی ما در آن به دنیا آمده مهربان است، اذیت نمی کند. دوست داری پیاده روی کنی و بیرون باشی. آفتاب مهربان می تابد و باد مهربان می وزد و عصرهای تاریک طولانی است و فرصت

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی